سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
248
تاريخ ايران ( فارسى )
رعاياى يونانى ايران ايرانيان بواسطهء مسخر نمودن بلاد و جزاير يونانى آسياى صغير و الحاق ولايت طراس و مقدونيه بر ثلث تمام نژاد يونانى تسلط پيدا كرده بودند ، اما يونانيها بواسطهء تربيت و ورزش و نيز استعداد آنها قوهء حربى مهمى داشتند . نيروى دريائى ايشان هم به همان اهميت نيروى دريائى فينيقيه بود و بوسيلهء همان نيروى دريائى بازرگانى را از فينيقيه گرفته بودند ، علاوه بر اين آزادى خود را فوقالعاده دوست ميداشتند و كليهء احوال و صفات آن قوم آنان را داراى قوت و قدرت ساخته كه تسلط بر آنها سهل نبود و يقين است كه هيچيك از سلاطين اوليهء ايران بحقيقت احوال يونانيها كه با ساير اقوامى كه در تحت اطاعت ايرانيها درآمده مباينت كامل داشتند پى نبرده و نميدانستند بچه طريق بايد آنها را نگاهدارى نمايند . گذشته از اين چون يونانيها در اقصاى حدود دولت ايران واقع بودند گمان نميرود كه چندان محل توجه و اعتنا گرديده باشند . روابط بين يونان و آسياى صغير تبديل يافتن پادشاه ليدى در سارد بساتراپ ( والى ) مسامحهكار ايرانى روابط يونان را با آسياى صغير از حيث تجارت و مسافرت و مواصلت چندان تغييرى نداده بود . اشخاصيكه از آسياى صغير فرار ميكردند باز در يونان مأمون و آسوده ميشدند ، چنان كه در عهد كرزوس هم همين ترتيب بود و نيز سلاطين مخلوع يونان غالبا بهمميهنان آسيائى خود و همچنين حكام ايرانى آسياى صغير متوسل شده از ايشان استمداد مينمودند . اين كيفيت كه پيغام دولت اسپارت براى كوروش بدان اشعار داشت در نظر دولت عظيمى مثل دولت ايران همواره تحمل ناپذيرتر شده بالاخره منتهى بطغيان يونانيها گرديد . از طرف ديگر از جانب يونان هم غالبا دعوتهاى تطميعآميز بايرانيها ميرسيد بالطبع ساتراپ جاهطلب شاهنشاه را اغوا ميكرد كه سعى در توسعهء نفوذ بلكه ازدياد خاك و قلمرو ولينعمت خود بنمايد و محتمل است كه اگر خود داريوش هم به اين خيال نبود ساتراپهاى سارد از چندين سال به خيال توسعهء خاك دولت خود بودند .